تک رمان
دانلود رمان

دختری از تبار تنهایی دختری به پاکی آب که برای نجات زندگی پدرش پا به زندگی پر از اجبار میزاره لیدوکایین میزنین دردش اروم میشه یا وقتی که معده تون درد میکنه یه دونه رانیتیدین میخورین دیگه اثری از درد نیست یا بهتره بگم سرتون که درد میگیره با یه ژلوفن به دردش خاتمه میدین ولی قلبتون,قلبتون که درد بگیره با هیچی خوب نمیشه این قلب چیه که نه با لیدوکایین نه رانیتیدین نه ژلوفن با هیچی اروم نمیشه واقعا این قلب چیه؟

طبق معمول نسترن خونه نیست و رفته دانشگاه خوش به حالش که بابا اونو اونقدری دوست داره که از همه لحاظ تامینش میکنه ولی من حتی بهم اجازه ندادن که دانشگاهم برم با وجود اینکه درسم از نسترن هم بهتر بود.

نمیدونم دلیل رفتارای بد بابا رو نسبت به خودم اصلا نمیدونم از وقتی که یادم میاد بابام اصلا واسه یه بارم دست محبت,دست پدرانه رو سر من نکشید همیشه بین منو نسترن تبعیض قایل میشد مگه منم دخترش نبودم نسترن تنها نبود اون مادرش کنارش بود

همینطور بابام ولی من تنها بودم همیشه تنها بودم مادرمم منو تنها گذاشتو رفت و من تنها تر از تنها شدم ,مادر نسترن که از همون روز اولی که به عنوان مادرم شناختمش با من پدر کشتگی داشت و من اصلا دلیل این رفتاراشون رو نمیدونم منکه حتی یه بارم بهش بی احترامی نکردم بگذریم حتما تقدیر منم اینجوریه و باید باشه

کولمو تو دستم جا به جا میکنم و خدا خدا میکنم که مامان افسانه منو نبینه و گزارش بیرون رفتنمو بزاره کف دست بابام که بازم منو به باد کتک بگییره. اگر هم ازشون اجازه میگرفتم قطعا نمیزاشتن بیرون برم

پس تنها راهش این بود دزدکی بیرون برم پاورچین پاورچین کفشامو از تو جا کفشی برمیدارمو تو حیاط میپوشم بعد از اینکه از خونه خارج میشم یه نفس راحت میکشمو د برو که رفتیم بدو بدو به سمت ایستگاه اتوبوس رفتم اتوبوس هنوز نیومده بود خداروشکر یه دیقه بعد اتوبوس رسید

و بعد از اینکه کارت کشیدم روی یکی از صندلی ها که کنار پنجره بود نشستم ,هندزفریمو از تو کوله م در میارمو به گوشیم وصل میکنم و میزارم تو گوشم تا صدای کر کر اتوبوس و حرفای بقیه ی مسافرا رو نشنوم و یه اهنگ پلی میکنم

در نگاهت لیلی خود پیدا نکردم

با خجالت از چشم تو گلایه کردم

از خود چه بی خود می کند نگاه تو هی میبرد صبر مرا مجنونتم ای همنشین

لیلی من یک دم ببین ,حال مراا از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم

دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوم مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست

منکه به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن تودیواانه مرا به دست کی سپردی؟

دیواانه رفتی مرا با خود نبردی دیوانه مرا به دست کی سپردی دیوانه رفتی مرا با خود نبردیییی

این حس شد زندان من این درد شد درمان من رویای تو پایان ندارد قلبم بلند پرواز شد از چشم تو اغاز شد ترسی از این طوفان ندارم

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: رمان تسکین قلبم
  • ژانر: عاشقانه / اجتماعی
  • نویسنده: نگین رستمی
  • طراح کاور: نگین قاسمی
  • تعداد صفحات: 190
  • حجم: 3
  • منبع تایپ: رمانکده
https://www.yekroman.ir/?p=204
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " تک رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.